X
تبلیغات
منو تو و بی کسی

منو تو و بی کسی

این وبلاگ رو تقدیم میکنم به مجتبی جون عزیز وبی معرفتم

نمی رنجانم

خـــــــــــــــودم را نــــــــمی رنجانم ...

آنــــــــکه بودنم را قــــــــدر ندانست ...

لایق حــــــــضور در فکـــــــــــرمم نیست .....
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 9:1  توسط فاطمه  | 

چه صدایت کنم؟

دو وقت دلم مي گيرد
يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي
يكي وقتي "شما" صدايم مي كني
چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 9:0  توسط فاطمه  | 

يه روزی ميرســــه کــه جای خاليـــم رو با هــيچ چيز نميتونـــی پر کنـــي.......ا
مـــن خاص نبودم...ا
فقـــط عشقــــم بــی ريا بود...و عشـــق بی ريا کيمـــياست...
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 8:58  توسط فاطمه  | 

با توام

هی فلانی زندگی شاید همین باشد!

یک فریب ساده وکوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی رو جز برای اووبا او نمی خواهی!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 8:54  توسط فاطمه  | 

خدای مهربون

ای خدا جون بهت خیلی نیاز دارم به دادم برس !

خدای مهربون اینجای این داستان ناجور رو کمکم کن بدون غلط به پایان برسانم .

خدا جونم بر سر بد دو راهی موندم ...................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 15:50  توسط فاطمه  | 

تولد

اقا مجتبی شاید تا روز تولدت نتونم به وب سری بزنم وبرات یاداشت بگذارم ولی برای جبران تمام تبریک تولدم ۱۱روزجلوتر برات مینویسم تولددددددددددددددددددددددددتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارکاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

انشاالله صد ساله شی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:25  توسط فاطمه  | 

بخشش

چشم به راه جون بخشیدمش اما میدونی به کدام دلیل چون با اقام ابوالفضل قرار گذاشتم که حالا که اون به دستای بریدی خودش سپردم دیگه حتی یه ذره یادی ازش نکنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:23  توسط فاطمه  | 

خودش

مجتبی لعنتی تو که رفتی چرا خاطراتتو جا گذاشتی ؟تو که رفتی لااقل اسمتو،یادتو،خاطراتتو همراه خودت میبردی!!لعنت به تو وعشقت لعنت

تا حالاکه خودت میسوزندی دلمو حالا هم این خاطراتت .

مگه گناه من چی بود بگو چرا سکوت کردی چرا؟گناه من چی بود؟

گناه من غیر دوست داشتنت بود هان ؟

لعنتی حرفی  بزن!!

 

چرا هیچ کی نمی فهمه کم آورد؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:48  توسط فاطمه  | 

بخند...

به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟؟؟ به چه چیز؟:: به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟؟؟؟؟ یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟؟؟؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟!!!خنده دار است، بـخـنــــد.... :(

تقدیم به او

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:34  توسط فاطمه  | 

گریه کن

گریه کن به حال قلبم /گریه کن که روبه مرگم /گریه کن که به حال من که /بعد تو سلطان دردم /گفتی یک روز برمی گردم /که دورچشات بگردم/بخدا به صبرایوب/طعنه زد کاسه ی صبرم/من همون سلطان دردم/که به انزوارسیدم/نه فقط از تو چشمات /خیری از دنیا ندیدم/حلالت کردم که شاید/چشم تو عشقو ببینه/که شاید اشک خجالت /روی گونه هات بشینه/تو همون بغضه گلومی/که گرفتو وا نمیشه/بخدا این همه غصه /توی سینم جا نمیشه/گریه کن به حال قلبم/گریه کن که رو به مرگم/تو که پروانه نبودی/من هنوز همون یه شمع ام /شادی رو ازم گرفتی /که حالا سلطان دردم/این قدردور شدی از من/ که پیشت بر نمیگردم /بعد تو مثل جنازه/بی تابوت روی زمینم /تو که عاشقم نبودی/پس دعابکن که بمیرم/پس دعا کن که بمیرم/دعا کن شاید بمیرم

تقدیم به مجتبی بی معرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 8:39  توسط فاطمه  | 

آهای ادما نمی دونم....

همه گفتن : عشقت داره بهت خیانت می کنه !
گفتم : می دونم!
گفتن : این یعنی دوستت ندارهاااا !
گفتم : می دونم!
گفتن : احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !
گفتم : می دونم!
گفتند : پس چرا ولش نمی کنی..؟!
گفتم : این تنها چیزیه که نمی دونم !
این تنها چیزیه که نمی دونم !
این تنها چیزیه که نمی دونم !
این تنها چیزیه که نمی دونم !
این تنها چیزیه که نمی دونم !
نمی دونم !نمی دونم!نمی دونم!
یکی بهم بگه چرا؟ من نمی دونم!!!!!!!

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:31  توسط فاطمه  | 

چه؟؟؟؟؟؟؟

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:7  توسط فاطمه  | 

ای خدا جرمم چیه؟؟؟

اگه سر تاسر زندگی من مصیبته    اگه پشتم زخمی خنجر یک رفاقته

اگه پاداش وفاداری من خیانته      مگه تقصیر منه  مگه تقصیر منه

ای خدا بهم بگو اگه تقصیر منه اگه تقصیر منه

چرا بد بیاری تو فال منه؟

چرا تقدیرمن از غصه پره؟

اگه تقصیر منه جرمم چیه؟

من تقاص چی رو میدم ای خدا؟

من مقصر بگو کی تموم میشه؟

که عذابمو کشیدم ای خدا!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:34  توسط فاطمه  | 

تورو قران بیا برگرد........

هنوز محتاج دستاتم نمیخوای سایه بونم شی؟دلم از درد لبریزه نمی خوای هم زبون شی؟نگاه کن بی تو این خونه مثل ویرونه میمونه نمیخوای ؟نمیخوای..............؟

تقدیم به او

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 9:6  توسط فاطمه  | 

فاطمیه

« شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر شما تسلیت باد »

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،

ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه ،

گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود .



زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه

هست از غم او، سينه ي عالم پر آه

ناموس خدا كجا و سيلي خوردن

لا حول و لا قوه الا بالله
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:25  توسط فاطمه  | 

مرگ

خدای بی منت خسته ام ازهمه از زندگیُ

 داغونم تورو قسم به خداییت مرگ منو برسان

دیگه نمیخوام زنده بمون

 خدایا تو هم که جوابمو نمیدی دیگه میخوای چی بشه بزار لااقل بمیرم بفرستش اجلمو تمنا دارم خدا جون

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:25  توسط فاطمه  | 

خدایا.....

                 خدایا......

عاشقان را با غم عشق آشنا کن.......

به غمهای دیگر غیر از غم عشقت رها کن......

تو خود گفتی که در قلب شکسته لانه داری......

ببین قلبم شکسته جانا به عهد خود وفا کن.......

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:41  توسط فاطمه  | 

شکستم!

 

اگه گریه بزاره مینویسم....کدوم لحظه تورو از من جدا کرد؟؟؟؟؟نگو اصلا نفهمیدی نگو نه....تو بودی اونکه دستامو رها کرد.....خودت گفتی خداحافظ تموم شد!!!!

من و تو سهممون از عشق همین بود؟؟؟خود تو حرمت عشق رو شکستی....بریدی آخر قصه همین بود؟؟؟؟اگه مهلت بدی یادت میارم.....روزایی رو که بی تو عین شب بود....تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم یه وجب بود....

بهت دادم تموم آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگیری.....حالا ستاره ها دورت نشستن....منو ابری گذاشتی و داری میری!!!!بیا یرگرد از این بن بست بی عشق.....بزار این قصه اینجوری نباشه.....آخه بذر جدایی رو چرا تو چرا دستای تو باید بپاشه؟؟؟؟

خداحافظ نوشتن کار من نیست....آخه خیلی باهات ناگفته دارم!!!!

اگه گریه بزاره مینویسم.....

بیا برگرد عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:40  توسط فاطمه  | 

دل تنگی

اگه صدامو میشنوی بدون خیلی دلم تنگ برات!

دلم من واسه کسی تنگ شده که حالاخبر ندارم کجاست؟

پیش کیه؟با کیه میگه میخنده؟به کی داره دل میبنده؟

فقط اینوخوب میدنم عمرمو به پاش گذاشتم ولی هیچ وقت ندونستم که تو دلش جای نداشتم !!!

تقدیم به بی وفا ترین

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:35  توسط فاطمه  | 

دعا

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت


   ولي...


ولي آهسته مي گويم

 


الهي بي اثر باشد

تقدیم به تنها عشقم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 10:21  توسط فاطمه  | 

کارت پستال درخواستی طراحان
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 10:20  توسط فاطمه  | 

بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟

خودت بهم بگو چرا  اینهمه آزارم   میدی           جلو چشات سوختم ولی درد منو نفهمیدی

گفتم می آیی تو زندگیم یه کمی آروم می گیرم     به بودنت،نبودنت هستی و دارم میمیرم

با اینکه کنارمی   خیلی دلم  ا زتو  پر               اینجوری   که تو بامنی به درد من نمیخوره

نبودنت یه دردی،بودنت درد دیگه                   چشای خیس من همش از غم بی کسیم میگه

تموم دل خوشیم اینه بگی همیشه با منی            نه اینکه اینجوری بخوای آتیش به جونم بزنی

بجای اینکه مرحم زخمای زندگیم بشی             زخم زبونم میزنی دلخوشیامو می کشی

بگو چطور دلم باید از پس غصه بر بیاد          این همه آزارم میدی بازم دلم تورو میخواد

اگه می خوای بری برو،برو دیگه دلو بکن      اگه میخوای باشی بمون نمک به زخم من نزن

تقدیم به مجتبی جونم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 10:14  توسط فاطمه  | 

برگرد

حرفی بزن چیزی بگو شاید که دلخوری از من               خدارو شاهد میگیرم عزیزتراز جون منی

حرفی  بزن بزار تا یه    ذره آروم  بگیرم                      بگو می مونی پیشم بدون دستات می میرم

دل نکن از خاطرهامون این طوری قیدمو نزن                از پیش من جای نرو زیر قرارمون نزن

دل نکن از خلوتمون این طوری جونمو نگیر                 واسه نگاهت جون می دم اگه بگی برو بمیر

تقدیم به نفسم مجتبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 12:22  توسط فاطمه  | 

بخشش

ازم میخواهی ببخشمت .مرحبا به این دل تو میتونی اینو بگی .عجب دل بزرگی داری .نمی بخشمت  حتی اگه به قیمت نابود شدن خودمم باشه .نمیتونم ببخشمت به هیچ عنوان .زندگیمو ،اعتماد،امیدمو،عشقمو ازم گرفتی حالا میگی ببخش، ازت نمیگذرم .با تمام دوست داشتم ازت نمیگذرم

ازت نمی گذرم مجتبی تو باید تاوان پس بدی به هر قیمتی شده

 

نمی بخشمت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 8:37  توسط فاطمه  | 

سال نومبارک عشقم

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
.
پیشاپیش سال نو مبارک
.
نوروز یک هزاروسیصدونود ویک

از اول اشنایمون خوشحال بود سال جدید یکی رو دارم که بهم تبریک بگه منم بهش تبرک بگم اما نمیدونستم بی خبر میره !!!!اگه خوندیش بدون خیلی دوست دارم .دلمم خیلی تنگ شده مجتبی جونم دلم برای اون پخای که میگفتی خیلی تنگ شده بیا برگرد

تقدیم به عزیزترینم مجتبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 12:8  توسط فاطمه  | 

نوروزمبارک

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

 پیشاپش عید شما مبارک

تقدیم به شما دوستان عزیز که به وبلاگ من سر میزنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:44  توسط فاطمه  | 

دو راهی

سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

 گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی.

 و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی
.

 

تقدیم به اونی که فراموش کردنش مثل مردن سخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:16  توسط فاطمه  | 

گذاشت ورفت

پس دل من چیست چرا گذاشت و رفت؟  

ای دل غافل اونم گذاشت رفت

بی کسی وغم امد سراغم     

 چاره ندارم باید جداشم

 

تقدیم به او که تنهام گذاشت بدون اینکه دلیلش را بگوید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:10  توسط فاطمه  | 

کنارم بمان

خــوب ِ مــن ،
.
 همین جا درون شعرهایم بمان
.
 تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
.
 به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
.
 من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
.
 شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
.

 تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . . . . .

تقدیم به مجتبی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:5  توسط فاطمه  | 

زخمی...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
.
 دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
.
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
.
من از دست رفته ام ، شکسته ام
.
می فهمی ؟
.
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
.
اما اشک نمی ریزم
.
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند .......

 

 

 

تقدیم به مجتبی بی مرام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:2  توسط فاطمه  |